رشيد الدين فضل الله همدانى
32
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
المعز لدين اللّه آمد . و اساس عدل و انصاف چنان در آن ممالك [ 15 ] [ نهاد ] « 1 » كه هنوز از رسوم معدلت و آثار نصفت او مثل زنند و حكايات عجيب بازگويند . و در پيش بارگاه او ، چند صندوق نهاده بودند كه هر روز پر زر كردندى و ، بعد از بار عام و برداشتن خوان « 2 » ، درويشان را اجازت بودى كه به يك دست ، چندانكه تواند برگرفتن ، بردارد . و روايت است كه آن صناديق برقرارند در قلعه ، اما كرم و زر مفقودند . و در اين زمان ، يكى از قرامطهء شام خروج كرد « 3 » ؛ به حوف « 4 » رسيد ، از حدود مصر ، خواست كه جهانگيرى كند ، المعز لدين اللّه پسر خود ، عبد اللّه ، را ، كه ولىعهد خلافت بود ، با لشكرى گران به دفع قرمطى فرستاد . در حدود كوم احمر « 5 » به هم رسيدند . چو [ ن ] سواران معزى در جولان و طرد و ناورد آمدند ، قرمطى در حال هزيمت شد ، بعد ما كه از اصحاب او هزار كس كشته شدند و هزار
--> ( 1 ) . مجمع م و د : نهاد ؛ ص ندارد . ( 2 ) . ص و مجمع م و د : خوان . ( 3 ) . در مجمع م ( 77 پ ) چنين آمده : در سال سنهء ست و ثلاثين و ثلاث مائه قرامطهء شام خروج كردند و مقدم ايشان حسن بن احمد بود از احسا متوجه ديار مصر شد و به هر ( جا ) مىرسيد خرابى بسيار از گرفتن و كشتن و زدن و نهب و غارت مىكرد ، چون خبر او به معز لدين اللّه رسيد كه قاصد مصر است مكتوبى به دو نوشت مطول و در آنجا ذكر فضل نفس خود و از آن اهل بيت كرد و اينكه اين دعوت ما يكى است ؛ يعنى ، هر دو ما شيعهء آل محمديم ( ص ) و از قرامطه آنها كه پيشتر دعوى كردهاند از آباى شما و غيرهم به تولاى اهل بيت و تبرا از غير ايشان كردهاند ، و وعظى چند گفته و مبالغه نموده و به تهديد رسانيده . و آن كتاب پيش احمد بن حسن قرمطى فرستاد . و حسن بن احمد در جواب همين نوشت كه وصل كتابك الذى كل تحصيله و كثر تفصيله و يحسن سائرون على اثره و السلم ؛ و به حدود مصر در آمد با لشكرى سنگين و به عين شمس فرود آمد و جنگهاى سخت كردند . و مصريان به جنگ با ايشان مقاومت نمىتوانست نمود و لشكرهاى خود به اطراف به نهب و غارت مىفرستادند و از عرب بسيارى با ايشان بودند و امير اعراب حسان بن جراح طايى بود و اعراب كه در آن لشكر بودند همه مطاوع و متابع او بودند . چون المعز لدين اللّه كثرت جمع ايشان و شجاعت و جلادت معلوم كرد از آن متفكر و متوهم شد كه لشكر خود را به قتال ايشان فرستد در آن امر متحير و متردد گشته اصحاب راى و مشاوران خود را طلب فرمود . مجموع بر ان اتفاق كردند كه حيلت آن است كه در ميان ايشان تفرقه افكنيم چنان كه با يكديگر مخالف شوند و اين معنى دست نمىدهد الا به آنكه به اين جراح كسى فرستيم و تقبل مال كنيم . و فرستادند و از او صد هزار مثقال طلاى مسكوك قبول كردند كه او در روز مصاف ترك جنگ كرده روى بگرداند و به ديار خود رود به دو رسانند . اين جراح گفت هرگاه كه مال موعود به من رسد من چنين كنم . معز بفرمود تا از برنج زرها مسكوك گردانيدند و آن را مطلا كرد و در تك هميان نهاد و دينارى چند از زر خالص بر بالاى هر هميان ، و در شبى كه روز ديگر مصاف خواست بود ، به ابن جراح فرستاد . او به خازن خود سپرد ، و به وقت مصاف كه روبهروى شدند و در اين حرب پسر المعز لدين اللّه عبد اللّه ، كه ولىعهد بود ، امير لشكر بود . در حمله اول ابن جراح برگشت و لشكر قرامطه شكسته شد و قريب هزار كس از ايشان به دست افتادند هرچه از اعراب بودند ايشان را مىگذاشتند و باقى قرامطه را مىكشت و اين از فتوح جليل عجيب بود . ( 4 ) . اتعاظ الحنفا ، ص 303 : و وصلت سرية القرامطة الى اطراف الحوف - . ( 5 ) . در تاريخ انطاكى چنين آمده است : و عاد الاعصم القرمطى فى جيوشه الى مصر و خرج اليه الامير عبد اللّه بن المعز لدين اللّه و كان المعز قد ولاه عهده فواقعه و قتل من الفريقين عددا كثيرا و كان الوقعة فى موضع يعرف بالكوم الاحمر .